
دنیا پر از آدم هایی است که منتظرند کسی از راه برسید و به آنها انگیزه بدهد تا به انسانی تبدیل شوند که آرزویش را دارند مشکل این است که هیچکس قرار نیست به نجات آنها بیاید. این آدم ها منتظر رسیدن اتوبوس ایستاده اند اما در خیابانی که هیچ خط اتوبوسی از آن نمی گذرد.در نتیجه اگر این افراد مسئولیت زندگی خود را بر عهده نگیرند و خودشان را تحت فشار قرار ندهند ممکن است برای همیشه منتظر بمانند و این کاری است که اکثر مردم می کنند. فقط حدود 2 % مردم می توانند به طور تمام و کمال بدون نظارت کار کنند و به این جور افراد رهبر می گوییم و شما هم قصد دارید یک رهبر باشید. کاری که باید بکنید این است که در خود این عادت را ایجاد کنید که خودتان را تحت فشار بگذارید و منتظر نمانید تا کس دیگری بیاید و این کار را برای شما بکند. استانداردهای که برای کار و رفتار خود تعیین می کنید باید از آنچه دیگران می توانند برای شما تعیین کنند بالاتر باشد. این را برای خود به صورت یک بازی در آورید که کمی زودتر شروع کنید کمی بیشتر و کمی دیرتر کار را تعطیل کنید همیشه دنبال راه هایی باشید که بتوانید به اصطلاح مسافت بیشتری را طی کنید و بیش از آنچه به خاطر آن پول می گیرید کار کنید. ناتانیل براندون روان شناس معروف، عزت نفس را که هسته شخصیت است اینطور تعریف می کند ( اعتبار و احترامی که فرد نزد خود دارد ) شما با کارهایی که در انجام آن موفق می شوید یا شکست می خورید اعتبار و احترامی را که نزد خودتان دارید بالا می برید یا پایین می آورید.جنبه خوب قضیه این است که هر وقت خودتان را وادار کنید که حداکثر تلاشتان را بکنید و یا بیش از یک فرد عادی پشتکار داشته باشید احساس فوق العاده ای نسبت به خودتان پیدا می کنید. افراد موفق در سرمایه گذاری همواره برای بالا بردن کارایی شان خود را تحت فشار قرار می دهند افراد ناموفق باید نظارت و رهبری شوند و توسط دیگران تحت فشار قرار گیرند.
نقل از یکی از وبلاگهای آموزنده همکار
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 21:34  توسط فراز ایرانی
|
دوستان
به دنبال راهاندازی بخش Entertainment و سایت جدید کمپانی، میتوانید از این پس اخبار این زمینه را در همان وبلاگ قدیمی دنبال کنید. یادتان نرود که این وبلاگ از این پس مرتب Update میشود؛ پس منتظر نباشید که در اینجا به شما خبر دهیم که به آن وبلاگ هم سر بزنید! خودتان این کار را به صورت منظم انجام دهید؛ وگرنه از جدیدترین تحولات بخش Entertainment عقب میمانید و مطمئن باشید در این صورت فرصت بزرگی را از دست خواهید داد. این مطلب را جدی بگیرید.
منبع:mypalinure
+ نوشته شده در یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 15:36  توسط فراز ایرانی
|
شاد و پیروز باشید.

عکس از وبلاگ mypalinure
+ نوشته شده در شنبه دوم آذر 1387ساعت 19:52  توسط فراز ایرانی
|
|
|
Palinure Leadership Seminar 2008 in Middle East
Palinure great leadership seminar has been held in Dubai as we promised before. Over 190 main leaders of company were in attendance at the seminar and the great famous Network Marketing specialist, Mr. Randy Gage, made speech. Palinure Leadership Seminar was concurrent with the commencement of Palinure Entertainment division’s activity. Complete detailed report of seminar will be presented in coming days.
طبق وعده سمینار کمپانی با حضور رندی گیج استاد نتورک در دبی برگزار شد
منتظر خبر های جدید باشید
سرگرمیهای پالینور هم بزودی .... |
+ نوشته شده در شنبه دوم آذر 1387ساعت 19:45  توسط فراز ایرانی
|
متن زير متن سخنراني آنتوني رابينز براي جمعي از افراد افسرده و نااميد بيمارستاني در مريلند ايراد شده است. رابينز در اين سخنراني صراحتا مي گويد كه داشتن احساسات منفي چيز بدي نيست:
روزي زماني كه خيلي كوچك بودم يك شب مادرم از من خواست تا از حياط پشتي يك ظرف بياورم. آن موقع از حياط پشتي مي ترسيدم. اما مادرم گفت كه بايد شجاع باشم. به او گفتم كه مي ترسم و مادرم گفت: «شجاعت يك احساس نيست! عمل است كه شجاعت را ثابت مي كند!» و من در حالي كه تا حد مرگ مي ترسيدم و تقريبا تمام مسير را مي دويدم شجاعانه موفق شدم در دل تاريكي ظرف را پيدا كنم و براي مادرم بياورم.
به من گفتند كه خيلي از شما به دلايلي كه متفاوت است دجار ياس و نااميدي شديدي شده ايد براي من گفته اند كه خيلي از شما حتي همين الان هم با همين احساس منفي افسردگي و ياس شديد دست و پنجه نرم مي كنيد. بعضي از افراد فاميل، شما را بر خلاف ميلتان اين جا آورده اند تا افسردگي و ياس و نااميدي شديدي كه بر شما حاكم شده معالجه شود. خلاصه همه معتقدند كه نوميدي و ياس چيز بد و منفي و نامناسبي است و بايد به هر قيمتي كه هست از وجود شما دور شود. يكي از دوستان نزديك من اينجاست و از من خواست تا براي شما صحبت كنم تا بلكه از اين احساس منفي شما را خلاص كنم. اما من اينجا به شما مي گويم كه احساس منفي اصلا چيز بدي نيست و برعكس حامل يك پيام مهم است كه بايد به جاي درجازدن و كلنجار رفتن با اين احساس، به اين پيام مهم گوش بدهيم.
آيا مي دانيد پيامي كه احساس منفي با خودش همراه دارد چيست؟! حس منفي به شما مي گويد كه آهاي صاحب من! وقتش رسيده كه كاري انجام دهي! همين الان پاشو و آن كار را انجام بده! و آن وقت ما چه مي كنيم؟! هيچ! مي نشينيم و زانوي غم بغل مي گيريم و بي حركت و تسليم. زل مي زنيم به احساس منفي!
فرض كنيد كه در آزمون ورودي كالج مردود شده ايد. وقتي نتايج را پاي تابلو اعلام مي كنند اسم خود را در ستون مردودي ها مي بينيد. احساس بدي دلتان را به هم مي ريزد و حس سرخوردگي ناراحت كننده اي تمام وجود شما را در بر مي گيرد. تا اين جاي كار اصلا بد نيست. تفاوت بين يك انسان موفق و يك انسان سرخورده و ناموفق از اينجا ظاهر مي شود. انسان موفق به اين احساس خيره مي شود و به اين احساس منفي مي گويد از جان من چه مي خواهي؟! و احساس منفي مي گويد: حيف تو نيست كه اسمت اينجا در ستو.ن مردودي ها باشد!؟ برخيز و كاري بكن! اعتراضي بنويس! با استاد حرف بزن! ببين مي تواني دوباره امتحان بدهي! ببين امتحان بعدي چه موقع است؟! همين الان كه هنوز موضوع داغ است ببين كجا اشتباه كرده اي!؟ خلاصه دست روي دست نگذار! برخيز و يك كاري بكن! من احساس منفي دارم اينها را به تو مي گويم.
يا فرض كنيد همسرتان شما را براي هميشه ترك كرده و رفته است. احساس بدي شما را در بر گرفته است. يك جور حس بي عرضگي و خوب نبودن تمام وجود شما را فرا گرفته است. خوب چه مي كنيد. گوشه خانه كز مي كنيد و در و پنجره را به روي خود مي بنديد و شروع مي كنيد به مجازات خودتان! يا اين كه لاابالي گري پيشه مي كنيد و به سراغ مراكز تفريحي مي رويد تا خود را سرگرم كنيد. يا آنقدر در خود فرو مي رويد و خود را مقصر مي پنداريد و خود را محكوم مي كنيد كه افسردگي تمام وجود شما را فرا مي گيرد و مجبور مي شويد به اين جا منتقل شويد! بله! اتفاق بد و دردناكي رخ داده است. اما اين اتفاق تا وقتي آن احساس بد وجودتان را در بر نگرفته بود، برايتان دردناك نمي نمود! خوب! به سمت احساس منفي برگرديد و به آن زل بزنيد و ببينيد پيام پنهان در لابه لاي اين احساس آزاردهنده چيست؟!
پيام هميشه كاملا مشخص است: «آهاي صاحب من! برخيز و يك عملي انجام بده و با عملي كه انجام مي دهي كاري كن تا احساس خوبي ايجاد شود و بيايد جاي من را بگيرد!» و تو بر ميخيزي! مثلا به همسرت زنگ مي زني و از او مغذرت مي خواهي! اصلا برمي خيزي و مسيري كه او رفته را طي مي كني و پيدايش مي كني و با او مستقيم و رو در رو صحبت مي كني و از او مي خواهي تا يك بار ديگر به تو فرصت دهد. و اگر باز هم جواب نداد برايش آرزوي موفقيت مي كني و او را به خدا مي سپاري! خلاصه يك كاري انجام مي دهي و اجازه نمي دهي احساس منفي همين طوري بلاتكليف به حال خود رها شود و در گوشه دل و وجود تو لانه كند و تمام تار و پود جسم و روان تو را متلاشي سازد.
مثال ديگري مي زنم. فرض كنيد كسي كه به او اطمينان داشتيد و او را به عنوان شريك و يار صديق خود انتخاب كرده ايد به شما خيانت مي كند و تمام اموال شما را بالا مي كشد و شما را به طور كلي ورشكست مي كند. احساس خشمي عميق تمام وجود شما را در بر مي گيرد. اين احساس با حس عذاب آور ساده لوحي و ابلهي كه به دليل اعتماد بي دليل به يك فرد، تركيب مي شود و شناسايي پيام هاي پنهان در احساسات منفي را براي شمال مشكل مي سازد. شما تصميم به انتقام مي گيريد و مي خواهيد به هر قيمتي كه شده اين حركت دوست و شريك خيانت پيشه را تلافي كنيد. اما با وجودي كه سخت است بايد لختي تامل كنيد و با خود بينديشيد كه آيا عملي كه مي خواهم به عنوان تلافي انجام دهم در نهايت و بعد از آرام شدن اوضاع مي تواند احساس خوب و متعالي را در وجودتان جايگزين اين احساسات آزاردهنده كنوني سازند؟!
بله! حس منفي به شما مي گويد برخيز و كاري انجام بده! اما نه هر كاري! حس منفي مي گويد برخيز و كاري انجام بده تا حس خوب و عالي و شكوهمندي در وجودت جاري شود و اين حس شكوهمند جديد آنقدرقوي باشد كه بتواند مرا جارو كند و از وجودت دور سازد.
انتقام و تلافي و مقابله به مثل هر چند شايد آرامشي مقطعي براي شما به همراه داشته باشد اما بلافاصله احساسي بدتر وجود شما را در بر مي گيرد كه رهايي از آن چندان ساده نيست و اين احساس منفي بد شدن و بدي كردن است.
به شما دوستاني كه در اينجا حضور داريد و با دارو و موارد شيميايي آرام بخش انتظار داريد كه دوباره آرالمش قبل از بحراني كه داشتيد نصيبتان شود مي گويم كه راهي بسيار ساده تر، ماندگار تر و قابل اعتماد تر براي خلاصي از حس منفي وجود دارد كه مي تواند درست همين الان روحيه كسل و افسرده شما را دگرگون سازد و آن را ساده تر اين است كه برخيزيد و كاري انجام دهيد.
+ نوشته شده در جمعه سوم آبان 1387ساعت 17:11  توسط فراز ایرانی
|
روزي تصميم گرفتم كه ديگر همه چيز را رها كنم. شغلم را دوستانم را ، مذهبم را زندگي ام را ! به جنگلي رفتم تا براي آخرين بار با خدا صحبت كنم.به خدا گفتم : آيا ميتواني دليلي براي ادامه زندگي برايم بياوري؟ و جواب او مرا شگفت زده كرد.او گفت :آيا سرخس و بامبو را ميبيني؟پاسخ دادم :بلي . فرمود : هنگامي كه درخت بامبو و سرخس راآفريدم ، به خوبي ازآنها مراقبت نمودم .به آنها نور و غذاي كافي دادم.دير زماني نپاييد كه سرخس سر از خاك برآورد و تمام زمين را فرا گرفت اما از بامبو خبري نبود.
من از او قطع اميد نكردم. در دومين سال سرخسها بيشتر رشد كردند وزيبايي خيره كنندهاي به زمين بخشيدند اما همچنان از بامبوها خبري نبود. من بامبوها را رها نكردم . در سالهاي سوم و چهارم نيز بامبوها رشد نكردند.اما من باز از آنها قطع اميد نكردم . در سال پنجم جوانه كوچكي از بامبو نمايان شد. در مقايسه با سرخس كوچك و كوتاه بود اما با گذشت 6 ماه ارتفاع آن به بيش از 100 فوت رسيد. 5 سال طول كشيده بود تا ريشه هاي بامبو به اندازه كافي قوي شوند. ريشه هايي كه بامبو را قوي ميساختند و آنچه را براي زندگي به آن نياز داشت را فراهم ميكردند.
خداوند در ادامه فرمود: آيا ميداني در تمامي اين سالها كه تو درگير مبارزه با سختيها و مشكلات بودي در حقيقت ريشه هايت را مستحكم ميساختي . من در تمامي اين مدت تو را رها نكردم همانگونه كه بامبو ها را رها نكردم.
هرگز خودت را با ديگران مقايسه نكن و بامبو و سرخس دو گياه متفاوتند اما هر دو به زيبايي جنگل كمك ميكنند. زمان تو نيز فرا خواهد رسيد تو نيز رشد ميكني و قد ميكشي!
از او پرسيدم : من چقدر قد ميكشم.
در پاسخ از من پرسيد : بامبو چقدر رشد ميكند؟
جواب دادم : هر چقدر كه بتواند.
گفت : تو نيز بايد رشد كني و قد بكشي ، هر اندازه كه بتواني.
به ياد داشته باش كه من هرگز تو را رها نخواهم كرد.
+ نوشته شده در جمعه سوم آبان 1387ساعت 16:30  توسط فراز ایرانی
|
شمردن دانه های هسته داخل یک سیب آسان مینماید ولی چه کسی میتواند بگوید در یک عدد هسته چند عدد سیب می باشد؟؟؟؟
+ نوشته شده در جمعه سوم آبان 1387ساعت 16:25  توسط فراز ایرانی
|
خوب
تا حالا چند بار شده به حرفهای کسی گوش بدی؟
تا حالا چند بار شده به حرفهای کسی خوب گوش بدی؟
تا حالا چند بار شده به لیدرت که داره به حرفهات خوب گوش میده٬ نگاه کنی؟
تا حالا فکر کردی چرا ما به حرفهای کسی گوش میدیم؟
اگر با prospect طرف باشیم٬میخوایم نگرانی اصلیش رو بفهمیم و اونو برطرف کنیم.
اگر با زیر مجموعه هامون طرفیم٬میخوایم مسائلشون رو بفهمیم و در حل اونا بهشون کمک کنیم.
اگر با لیدرمون طرف هستیم٬میخوایم ازش یاد بگیریم.
حالا خوب گوش دادن یا شنونده خوب بودن یعنی چی؟
خوب گوش دادن یعنی:
- به حرفهاش دقت کن تا بفهمی منظورش چیه و چی میگه.
- به حرکاتش نگاه کن تا بفهمی حالتش موقع حرف زدن چی رو میرسونه.خوشحاله٬هیجان زده است٬ناراحته٬عصبانیه٬بی اعتناست ٬ ...
- حواست به حرفهاش باشه.بازی کردن با خودکار٬موبایل٬یا کندن پرزهای پیراهنش(!!) باعث میشه فکر کنه به صحبتهاش توجه نمیکنی.حتی سعی کن با حرکاتت یا با به زبون آوردن کلماتی مثل: «اوهوم»٬«جالبه»٬«درسته» و ... بهش بفهمونی که داری به حرفهاش گوش میدی.
- اگر میبینی داره از موضوع اصلی منحرف میشه٬سعی کن در یه لحظه مناسب حرفش رو قطع کنی و به موضوع اصلی برش گردونی.(یادتون باشه خوب گوش دادن این نیست که بگذاریم طرفمون هر چی دلش میخواد بگه و هر چقدر دلش میخواد حرف بزنه.ما هم نمیخوایم با قطع کردن حرفش٬جلوی حرف زدنش رو بگیریم بلکه میخوایم انرژی و وقت هر دو طرف در جهت درست مصرف بشه و هدفمون از اون مکالمه برآورده بشه.)
همیشه قبل از آغاز هر مکالمه٬هدفتون از اون مکالمه رو توی ذهنتون مرور کنید و در حین صحبتها مدام هدفتون جلوی چشمتون باشه تا از زمان و انرژی ( یعنی بزرگترین سرمایه های خودتون ) بهترین استفاده رو ببرین.
( یکی از کاربردهای مهم خوب گوش دادن: Follow Up
یادتون باشه هدف از FU چیه.شما prospect رو به سمت ورود هدایت کنید و نذارین با زدن حرفهای الکی شما رو از مسیر اصلی منحرف کنه.)
خوب باشید!
+ نوشته شده در جمعه سوم آبان 1387ساعت 16:15  توسط فراز ایرانی
|
حتما بخوانید
دو دانه، كنار هم بر خاك باغ فرود آمدند.
دانه اول گفت: «رشد كردن نهايت خواسته و آرزوي بندبند وجودم است. دوست دارم جوانه هاي ظريف تنم تا ژرفاي خاك پيشروي كند. تا آن دوردستها! ومیخواهم گرماي خورشيد را روي صورتم حس كنم و لذت لمس ژاله صبحگاهي را بر تنم.»
"با اين باور و هدف دانه شروع به رشد كرد"
دانه دوم گفت: «من از اين آرزوها و خواسته ها ميترسم.
در ظلمت خاك، ريشه هايم به چه برخواهندخورد؟
در اين خاك ممكن است ريشه هاي ظريفم آسيب ببينند.
اگر جوانه هايم رشد كند، بشكفد و حشرات براي به يغمابردن شكوفه هايم از راه برسند چه؟
شايد هم طفلي بازيگوش وقتي در اوج زيبايي و شكوه به بار نشستنم، غنچه هايم را با بي رحمي و بي توجهي از تن من جدا كند.
نه، نه! بهتر است تا رسيدن زمان مناسب براي رشد در گوشه اي به انتظار بنشينم» و منتظر نشست.
مرغي كه دنبال غذا در باغ مي گشت و خاك را نوك مي زد، در اولين روزهاي بهار دانه منتظر را پيدا كرد و در يك چشم به هم زدن آن را خورد و همه چيز براي دانه تمام شد؛ حتي ترس از رشد و شكوفايي!
اما دانه اول در آن زمان جوانه کوچکی بود و رشد كرد و باليده شد، به سرزمين خورشيد رسيد و قدرت نهفته خود را بارور کرد ....
راستی ما جزو كدام گروه هستيم؟
.
.
.
همواره آنان که ریسک می کنند ، دنیا را تغییر می دهند .
انسانهای بسیار کمی در جهان،بدون ریسک ،"آزادی مالی"را تجربه کرده اند.
شاید خدا قصه ات رو از نو نوشته باشه.....
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 21:10  توسط فراز ایرانی
|
چندین نفر دربارهی عبارت LLC در قسمت نظرات پرسیدهاند. اگر به یاد داشتهباشید، اسم کمپانی ما تاکنون "palinure intertational Ltd" بود؛ اما با ثبت جدید کمپانی که خبر آن در سایت آمده و ترجمهی آن در این وبلاگ آمد، نام کمپانی ما هماکنون "Palinure international LLC" است که دو زیرشاخهی اصلی به نامهای "Palinureinterest" و "palinure entertainment" دارد. LLC مخفف عبارت Limited Liability Company است به معنی «کمپانی با مسئولیت محدود» است. معنای این عبارت، هم فارسی و هم انگلیسی آن را میتوانید به راحتی در لغتنامهها بخوانید. همچنین به سادگی با سرچ در اینترنت میتوانید اطلاعات ثبت شرکت در ایالات متحده را به عنوان یک کمپانی با مسئولیت محدود بیابید.
در جشن تولد یک سالگی، پالینور روزبهروز خود را، تواناییاش را و آیندهنگریاش را بیشتر ثابت میکند. به شما، همراهان همیشگی تبریک میگوییم. کامتان همواره شیرین!
منبع:mypalinure
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 17:19  توسط فراز ایرانی
|
گاهي اوقات همه چيز بد به نظر مي رسد و نااميدي همه وجودت را مي گيرد و هيچ چيزي تو را شاد نمي كند. اما هرگز چنين نيست هر چقدر زندگي دشوارتر باشد، محرك قوي تري براي ايجاد تغييرات واقعي، اساسي و مثبت وجود دارد.
هيچ چيز به آن بدي كه تصور مي شود نيست. زيرا هنگامي كه شرايط دشوار ميشود، انسان ها ساخته مي شوند، اميد، كه در گذشته محو شده به نظر مي رسيد،شروع به كار مي كند. هنگامي كه تاريكي غير قابل تحمل مي شود، كسي قدم پيش خواهد نهاد و چراغي را روشن خواهد كرد. و اين نور به ديگران الهام خواهد بخشيد. اميد براي هميشه آن جاست، هر چه بيشتر مورد نياز باشد، قوي تر و موثرتر رشد خواهد كرد.
منبع:magicpalinure.blogfa.com
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 21:13  توسط فراز ایرانی
|
همين امروز بشين با خودت فكر كن ببين كي هستي و مي خواي كي باشي؟ اصلا چرا وارد نتورك بزرگ پالینور شدي؟ ببين با هدفات چه قدر فاصله داري؟ اصلا هدف داري؟ يا نه فقط به خاطر اينكه خيلي هاي ديگه دارن اين كارو انجام ميدن تو هم داري انجام ميدي؟ شايد هم هدف نوشته باشي اما ببين چند وقته بهشون سر نزدي؟ شايد هم برگه اهدافت توي كشوي ميزت داره خاك ميخوره.
يادت نره تو داري با شركتي كار ميكني كه داره دنيا رو تسخير ميكنه ، پس يه كمي به خودت بيا و هم كمپانيتو بهتر و بيشتر بشناس هم خودتو
پاشو توي آينه يه نگاه به خودت بنداز و خودتو باور كن / پس شجاع باش و صبور و بدون اگه بخواي ميتوني به تمام هدفات برسي به شرطي كه از تمام نيروت براي رسيدن به هدفت استفاده كني، و به ياد داشته باش كه هيچ كس و هيچ چيز به جز خود تو نميتونه جلوي پيشرفت تو رو بگيره
پس همين الان پاشو از اول هدف بنويس
و اين بار با تمام وجودت براي رسيدن به اونا تلاش كن و اين جمله جو رو فراموش نكن:
دنيا براي تسخير شدن در انتظار ماست
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 21:0  توسط فراز ایرانی
|
عامل رشد در هر کس در تجارتش چیست؟
مسئله مهمي كه مي خوام درموردش صحبت كنم در مورد نتيجه گرفتن تو تجارتتونه.سقف رشد هر كس رو در کار خود شخص معين مي كنه.بعضي ها چه بخواهند چه نه به هر روشي متوسل بشن وهر استراتژي هم پياده كنند درامد اونا از رقم خاصي بالاتر نمي ره.مي پرسيد چگونه؟زندگي شما با همه نتايج و دستاوردهايش بازتاب افكار دروني شماست.هر چه دروني بزرگتر داشته باشيد بيروني موفق تر از خود خواهيد ديد.حقيقت اين است انساني كه درونش رشد نكرده.درونش كوچك است.درونش ساخته و پرداخته نشده با اين درون كوچك چطور مي خواهد اتفاقات بزرگ .كارهاي بزرگ و حوادث بزرگ را خلق كند.پس قانوني كه مي گويد بيرون انسان و زندگي اش بازتاب درون اوست چه مي شود؟مگر همه انسانهاي موفق اين قانون را نمي گويند؟به حقيقت مي گويم درامد شما از عددي كه فكر مي كنيد بالاتر نميرود.اصلا درتجارت كاري نداشته باشيد كه بقيه چگونه كار مي كنند.فكر نكنيد اگر آنها خوب نمی فروشند اگردرامدشان به سرعت بالا نمي رود پس بيهوده است من تلاش كنم.نه.نگوئيد اوضاع نوعي از تجارت خراب است.بگوئيد اوضاع درون تجار آن خراب است.و حتي برعكس اگر ديگران خيلي عالي رشد مي كنند فكر كنيم چون جو تجارت خوب است ما هم به تبع آن خود به خود رشد مي كنيم.بنابراين آيا خرابي يا درستي.خوب يا بد بودن درون تجارآن تجارت بايد روي تلاش يا موفقيت شما اثر بگذارد؟يعني درون ديگران ضامن رشد شماست؟مطمئن باشيد سقف درون آنها رقمي بوده كه از آن تجاوزنكرده اند.درون آنها آنقدر بزرگ و پرورش يافته نبوده كه بتوانند كاري بزرگ خلق كنند
اما درون شما چطور؟شما هستيد كه تعيين مي كنيد در بيرونتان چه بگذرد.چه درامدی داشته باشید.آيا همه انسانهاي موفق كه سراغ داريد در بهترين امكانات.بهترين دوران.در رفاه كامل و در دامان انسانهاي بزرگ و موفق رشد كرده اند؟اكثرا از دامان سختي آمده اند.و سختي عامل ايجاد انگيزه در درون آنها بوده.اما رابينز مي گويد.كارنگي مي گويد.تريسي مي گويد.آزمنديان مي گويد روزي دردرونم ندايي شنيدم كه گفت از اين وضع خسته شده ام.من ديگر اين زندگي بي ثمر و سخت را نمي خواهم.ندا از درون آمد.وهمگي آنها از دورانهاي متلاطم و سخت آمدند.همه آنها ازبدترين شرايط آمدند.اگر آنها هم مي خواستن از شرايط بيروني شان تاثير بگيرند بايد انسانهايي فقير و نا توان باقي مي ماندند.چون نشانه اي از پيشرفت و خلق كارهاي بزرگ در بيرون زندگي و اطرافشان نديده بودند.اما مسئله اين است حقيقتي را در درون خود ديده بودند.ادمهای بزرگي درتجارت بوده اند كه حامی بزرگي نداشته اند.شخصيت هاي برجسته در انبوه مشكلات وتلاطم.دروني بزرگ.آرام و ساكت داشته اند و در اين سكوت و آرامش نداي قلب خود را شنيده اند.ندايي كه آنها را از جا بلند كرد.خودمان نداي قلبمان را نمي شنويم و بعد مي پرسيم چرا من نمي رسم؟مي دانيد به چه بايد برسم؟
معيار رشد.پيشرفت و رسيدن به قله ها را در تجار و جو تجارت ها جستجو نكنيد.معيار هر كس در درون اوست.مگر خداوند متعال 5 انگشت را يكسان و مطابق هم خلق كرده كه 5 انسان مشابه هم خلق كرده باشد.پس اگر ديگران نتوانستند آنها نتوانستند.ما كه آنها نيستيم.شما در دنيا يكي هستيد.يگانه ايد.مانند شما وجود ندارد.و شما هم مانند كسي نيستيد.خودتان مي توانيد بگوئيد كيستيد.شما بیل گیتس نمي شويد!چرا بهتر از او نشويد.مگر او مطلق بود.مگر خلقت او متفاوت بوده .بیل گیتس هم شما نمي شود.او هم خود را شناخت و بعد حركت كرد.جو تجارت هم مي تواند مثل آزمنديان و رابينز و ....روي ما اثر نگذارد و مي تواند مثل خيلي ها روي ما اثر بگذارد اما معيار و نتيجه موفقيت ما را جو كار و نوع كار ديگران تعيين نمي كند چون ساخته ذهن آنهاست.وما خود ساخته ذهنمان را مي سازيم. تعيين مي كنيم كه چه چيزي خلق كنيم.درونتان را بزرگتر كنيد.به دانش خود بيافزائيد.و بردبارتر باشيد.من از عبورهمه اين درورانها با شما سخن مي گويم.خودتان را لايق و شايسته كنيد و در زندگي بيش از اين به خودتان خدمت كنيد.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 14:39  توسط فراز ایرانی
|
Physical Investment Certificate
This is to inform all members that physical certificates are available concurrent with official announcement of the company's international activity commencement. Now, all members with more than USD 10000 investment amount can receive a hard copy investment certificate if they want. They must make a request using CRF system and pay USD 100. Physical investment certificate will be send to the address provided in the request made by them, in one or two months after the investment process has been completed.
Palinure International becomes independent
We are proud to inform all members that at the beginning of the second year of Palinure’s internet activity, Palinure International LLC has been registered independently. As we mentioned before, Palinure Entertainment will be launched as a new subcategory of Palinure International universal system, soon.
ترجمه دو خبر جدید از سایت:
«مفتخریم که به آگاهی تمامی اعضا برسانیم که در آغاز سال دوم فعالیت اینترنتی پالینور، Palinure International LLC به صورت مستقل ثبت شدهاست. همچنان که قبلاً اعلام کردیم، Palinure Entertainment به عنوان یک شاخهی جدید از سیستم جهانی پالینور اینترنشنال، به زودی فعالیتش را آغاز خواهد کرد.
«به اطلاع کلیهی اعضا میرسانیم که گواهی کتبی سرمایهگذاری همزمان با اعلام نخستین سالگرد فعالیت بینالمللی کمپانی در اختیار شما قرار میگیرد. از هماکنون، کلیهی اعضایی که بیش از 10000 دلار در پالینور سرمایهگذاری کنند، میتوانند در صورت تمایل گواهی کتبی (کاغذی) دریافت کنند. برای این کار، میتوانید یک درخواست برای کمپانی بفرستید. هزینهی صدور این گواهی کتبی و فرستادن آن نیز 100 دلار است. این گواهی کتبی، یک تا دو ماه پس از سرمایهگذاری به آدرسی که در این درخواست ذکر میکنید فرستادهخواهد شد.»
همچنان که بارها گفتهایم، شما که از آغاز با کمپانی پالینور همراه بودهاید، شاهد مرحلهبهمرحلهی گسترش و تثبیت آن به عنوان یک کمپانی معتبر هستید و خواهید بود. چنین روزهایی با این موقعیت برای رشد، دیگر تکرار نخواهند شد. این قدم جدید را به شما، تبریک میگوییم و صمیمانه امیدواریم که بتوانیم با هم از فزصتها به طور کامل استفاده کنیم تا بعدها حسرتشان را نخوریم.
پالینور برای همهی ماست!
منبع:mypalinure
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 14:22  توسط فراز ایرانی
|
نیمه زندگی
هنوز هم بعد از این همه سال چهره ویلان را از یاد نمی برم. در واقع در طول سی سال گذشته همیشه روز اول ماه که حقوق بازنشستگی را دریافت می کنم به یاد ویلان می افتم.
ویلان پتی اف کارمند دبیرخانه اداره بود، از مال دنیا جز حقوق اندک کارمندی هیچ عایدی نداشت ویلان اول ماه که حقوق میگرفت و جیبش پر میشد، شروع میکرد به حرف زدن.
روز اول ماه و هنگامیکه که از بانک به اداره بر میگشت به راحتی میشد برآمدگی جیب سمت چپاش را تشخیص داد که تمام حقوقش را در آن چپانده بود.
ویلان از روزی که حقوق میگرفت تا روز پانزدهم ماه که پولش ته میکشید نیمی از ماه سیگار برگ میکشید.نیمی از ماه مست بود و سرخوش.من یازده سال با ویلان همکار بودم. بعدها شنیدم او سی سال آزگار به همین نحو گذران روزگار کرده است روز آخر که من از اداره منتقل میشدم، ویلان روی سکوی جلوی دبیرخانه نشسته بود و سیگار برگ میکشید. به سراغش رفتم تا از او خداحافظی کنم. کنارش نشستم و بعد از کلی حرف مفت زدن عاقبت پرسیدم که چرا سعی نمی کند زندگیش را سر و سامان بدهد تا از این وضع نجات پیدا کند.
هیچ وقت یادم نمیرود، همین که سوال را پرسیدم به سمت من برگشت و با چهره ای متعجب آن هم تعجبی طبیعی و اصیل پرسید: «کدام وضع؟»
بهت زده شدم. همین طور که به او زل زده بودم، بدون این که حرکتی کنم ادامه دادم
همین زندگی نصف اشرافی نصف گدایی.
ویلان با شنیدن این جمله همان طور که زل زده بود به من ادامه داد: « تا حالا سیگار برگ اصل کشیدی؟»
گفتم: « نه »
گفت: « تا حالا تاکسی دربست گرفتی ؟ »
گفتم: « نه »
گفت: « تا حالا با یه دختر خوشگل قرار گذاشتی؟»
گفتم: « نه »
گفت: « تا حالا غذای فرانسوی خوردی؟»
گفتم:« نه »
گفت: « تا حالا یه هفته مسکو موندی خوش بگذرونی؟»
گفتم: « نه »
گفت: « خاک بر سرت، تا حالا زندگی کردی؟»
گفتم: «آره...نه...نمی دونم.»
ویلان همین طور نگاهم می کرد، نگاهی تحقیر آمیز و سنگین، به نظر حالا که خوب نگاهش می کردم مردی جذاب بود و سالم..
به خودم که آمدم ویلان جلویم ایستاده بود و تاکسی رسیده بود. ویلان سیگار برگی تعارفم کرد و بعد جمله ای را گفت که مسیر زندگیام را به کلی عوض کرد، ویلان پرسید: «می دونی تا کی زنده ای؟ »
جواب دادم: « نه »
ویلان گفت: « پس سعی کن دست کم نصف ماه رو زندگی کنی»
:دانیال
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 16:58  توسط فراز ایرانی
|
Happy Anniversary
We are proud to celebrate the first anniversary of our activity now. We would like to acknowledge all of our members, who have trusted us with our business. We would like to say a special thanks to leaders all over the world who have accomplished valuable efforts and we appreciate them. Let us to bring you good news that Palinure Entertainment is going to be launched very soon. We hope that it happens in next month. We encountered a lot of problems during the first year of our activity, but you might have been in contact with a few of them. Nevertheless we are hopeful that we continue successfully and we need your accompaniment to make brilliant future together. Remember, Palinure is for us all.
ترجمهی پیام سالگرد کمپانی:

سالگرد مبارک!
ما مفتخریم که هماکنون نخستین سالگرد فعالیتمان را جشن میگیریم. لازم است از همهی اعضا تشکر کنیم؛ اعضایی که به ما در تجارتمان اعتماد کردند. همچنین لازم است که از همهی لیدرهایمان در همهجای دنیا تشکر کنیم؛ لیدرهایی که تلاشهای ارزشمندی را سازمان دادند؛ ما قدردان آنها هستیم. اجازه بدهید اخبار خوشی را به شما بدهیم: Palinure Entertaiment به زودی به راه خواهد افتاد. امیدواریم که این اتفاق در ماه آینده رخ دهد. ما در سال اول فعالیتمان، با بسیاری مشکلات و مسائل روبهرو شدیم که ممکن است شما فقط با بعضی از آنها برخورد کرده باشید. به هرحال، ما امیدواریم که با موفقیت ادامه دهیم و به همراهی شما برای رسیدن با هم به یک موفقیت درخشان امیدواریم.
به یاد داشته باشید؛ پالینور برای همهی ماست.
+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 17:22  توسط فراز ایرانی
|
مردی پیش یکی از دوستان قدیمی اش می رود که هیچگاه نتوانسته بـــود راهش را در زندگی بیابد. با
خود فکر می کند: باید کمی پـول به او بدهم.اما در می یابد دوست قدیمی اش ثروتمند شده و در
حقیقت به دنبال اوست تا قروضی را که سال ها داشت به او پرداخت کند.
به کافه ای که همیشه پاتوق شان بود، مــــی روند و دوستش برای هـر که در آنجا بــود نوشیدنی
می خرد. وقتی از او می پرسند چگونه به این موفقیت رسیده، پاسخ مـی دهد که تنها تا چند روز
پیش فقط در نقش " دیگری " زندگی می کرده است.
آنها می پرسند: " دیگری کیست؟ "
دیگری کسی است که بــه من آموخت باید چگونه باشم، نه کسی که هستم. دیگری معتقد است که
باید تمام عمر خود را به فــکر کردن این مسئله بگذرانیم که چگونه تا جــای ممکن پــول فراوان
بدست آوریم تا هنگام پیری از گــرسنگی نمیریم . بنابراین آن قدر در مورد پول و نقشه هایمان و
برای به چنگ آوردنشان فـکر می کنیم تا اینکه فقط در روزهای پایانی عمرمان متوجه می شویم
زنده هستیم . و آن زمان، بسیار دیر شده است.
" و تو ؟ تو که هستی؟ "
من هم درست مثل بقیه هستم که به ندای قلبشان گوش می دهند. شخصی که مجذوب اسرارزندگی
است. فقط دیگری است که از ترس شکست مرا از فعالیت باز می دارد.
یکی از شنوندگان گفت: " اما در زندگی عذاب وجود دارد. "
" و شکست نیز وجود دارد. هیچ کس نمی تواند از اینها بگریزد .اما باختن در بعضی ازمبارزات
برای رویاهایمان بهتر از شکست در مبارزه ای است که حتی علتش را نمی دانیم. "
شنونده دیگری گفت: " همین؟ "
" بله، همین. هنگامی که به این مسئله پــی بردم، تصمیم گرفتم شخصی شوم کـه همیشه آرزویش
را داشتم. دیگری آنجا گوشه اتاق ایستاده بود و به من نگاه می کرد، اما دیگر نخواهم گذاشت در
من نفوذ کند با این وجود حتی سعی کرد مرا بترساند و به من هشدار دهد که فکر نکردن به آینده
خطرناک است از لحظه ای که دیگری را از زندگیم بیرون کــــردم، قدرت ملکوتی ، معجزاتش
را نشان داد. "
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 10:8  توسط فراز ایرانی
|
کوه بلندی بود که لانه عقابی با چهار تخم ، بر بلندای آن قرار داشت.یک روز بر اثر زلزله یکی از تخم ها به پائین لغزید و به مزرعه ای رسید که پر از مرغ وخروس بود . مرغها و خروسها می دانستند که باید از این تخم مراقبت نمایند و بالاخره هم مرغ پیری داوطلب شد تا روی آن بنشیند و آن را گرم نگه دارد تا جوجه به دنیا آید...........
یک روز تخم شکست و جوجه عقاب از آن بیرون آمد . جوجه عقاب مانند سایر جوجه ها بزرگ شد و طولي نكشيد كه جوجه عقاب باور كرد كه چيزي جز يك جوجه خروس نيست . او زندگي و خانواده اش را دوست داشت اما چيزي از درون او فرياد مي زد كه تو بيش از اين هستي ، تا اينكه يك روز كه داشت در مزرعه بازي مي كرد متوجه چند عقاب شد كه در آسمان اوج مي گرفتند و پرواز ميكردندو گفت اي كاش من هم مي توانستم مانند آنها پرواز كنم
مرغ و خروسها شروع كردند به خنديدن و گفتند : تو يك خروسي و يك خروس هرگز نمي تواند بپرد . اما عقاب همچنان به خانواده واقعي اش كه در آسمان پرواز ميكردند خيره شده بود و در آرزوي پرواز به سر مي برد اما هر موقع كه عقاب از رويايش سخن مي گفت به او مي گفتند كه روياي تو به حقيقت نمي پيوندد و عقاب هم كم كم باور كرد
بعد از مدتي او ديگر به پرواز فكر نكرد و مانند يك خروس به زندگي ادامه داد و بعد از سالها زندگي خروسي ، از دنيا رفت
تو هماني كه مي انديشي . هرگاه به اين انديشيدي كه تو يك عقابي به دنبال روياهايت برو و به ياوه هاي مرغ و خروس ها فكر نكن.
گردآوری از نیما
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 10:4  توسط فراز ایرانی
|
پالینوریهای عزیز!
به زودی سالگرد کمپانی از راه میرسد و اخبار بسیار ویژهای در انتظار ماست. اخباری که بسیاری از کمبودهای کنونی را جبران خواهد کرد ...
از 5 روز باقیمانده تا 15 سپتامبر، خوب استفاده کنید تا جزو همراهان برگزیدهی کمپانی باشید. در روزهای آینده، رشد کردن بسیار سادهتر و در نتیجه رقبا هم بسیار زیادتر خواهند بود! تا فرصت باقیست، مجموعهی خود را بسازید.
پالینور برای همهی ماست
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 13:48  توسط فراز ایرانی
|
پالینوریهای عزیز!
نخستین دفتر منطقهای کمپانی، دفتر منطقهای آسیا و اقیانوسیه، در استرالیا افتتاح شد. در Homepage خودتان، در قسمت «تماس با ما» میتوانید آدرس، تلفن و mail این دفتر را ببینید. از این پس این دفتر به امور آسیا و استرالیا رسیدگی خواهد کرد.
قدم جدید کمپانی را به همهی پالینوریهای موفق، که خود، آیندهی خود را میسازند و سرنوشت باارزش خود را هرگز به تصادف، سرگردانی و سلطهی دیگران نمیسپرند، تبریک میگوییم!
یک روز دیگر برای دستیابی به نخستین PLB در سیستم جدید فرصت دارید ...
پالینور برای همهی ماست!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 14:14  توسط فراز ایرانی
|